fahime

Members
  • تعداد ارسال ها

    4
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1 معمولی

2 دنبال کننده

درباره fahime

  • درجه
    کاربر جدید

آخرین بازدید کنندگان نمایه

20 بازدید کننده نمایه
  1. آموزش نویسندگی قسمت سوم با یه آموزش نویسندگی دیگه در خدمتتون هستیم. امروز میخوایم در مورد چند نکته ی کوتاه در داستان نویسی صحبت کنیم که یکی از اونها در واقع انگیزه ی داستان نویسه برای نوشتن. به اعتقاد من مهمترین چیزی که در داستان نویسی وجود داره برخلاف بسیاری که میگن ایده در داستان نوشتن خیلی مهمه این انگیزه ی نویسنده برای کاری که میخواد انجام بده است که اهمیت داره و انگیزه متفاوت از اون ایدئولوژی است که نحله‌های فکری مختلف وابستگی‌هایی بهش دارن، این انگیزه در واقع متفاوت از نگاه ایدئولوژیکی هست که امکان داره در داستان وجود داشته باشه؛ مقصود من از انگیزه در داستان نوشتن اینه که نویسنده باید اول این رو در خودش پیدا کنه که نسبت به چه چیزی انگیزه و اشتهای نوشتم داره. ممکنه برای من بیش از هر چیزی مسئله ی آلودگی هوا اهمیت داشته باشه و بخوام راجع به اون بنویسم؛ و شاید اصلا فس*اد اداری برام مهم نباشه و در ذهنم نگنجه و چیزی راجع به اون ندونم و هیچ وقت هم به اصطلاح، تشویق به نوشتنم نکنه اما برای دیگری امکان داره که ف*ساد در فوتبال، اعتیاد و مواد م*خدر و یا مثلا نوعی بی بند و باری اهمیت داشته باشه. امکان داره واسه بسیاری از نویسندگان عشق اهمیت داشته باشه اما واسه یکی دیگه ایثار و از خودگذشتگی و فضای و بعد عرفانی اون مهم باشه. حتما توجه اساسی داشته باشیم که در واقع چه چیزی در ذهن ما اهمیت ویژه داره و میخوایم درباره اش بنویسیم و نسبت به اون انگیزه داریم. معتقدم که ایده در این انگیزه است که شکل می گیره، یعنی چه چیزی ذهن ما رو به طور کامل به خودش جلب میکنه. نویسنده های بزرگ تکرار میکنن سراغ چیزهایی بریم که نسبت به اونها تجربه داریم و در ما ایجاد انگیزه میکنن. برای نوشتن و در آغاز کار نوشتن سراغ اون چیزهایی که تجربه و یا شناختی نسبت به اون نداریم نریم چون فرصت بسیاری هست که سراغش بریم. پس سراغ موضوعی بریم که حداقل تجربه ای در اون زمینه داشته باشیم و نسبت به اون موضوع هم بی تفاوت نیستیم و بهش انگیزه داریم.
  2. سلام مجدد و وقت بخیر مبحث امروزمون اینِ که براینوشتن رمان و داستان باید از کجا شروع کرد. شاید شما هم فکر می کنین استعدادِ نوشتن دارید و بارها این سوال رو از نویسنده‌هایی که می شناسین پرسیدین که یک داستان یا قصه‌ای تو ذهنم دارم و دوست دارم بنویسمش اما نمی دونم این کار رو باید از کجا شروع کنم. معمولا کسی که برای چاپ شدن اثری رو می نویسه درست مثل کسیِ میشه که قراره ازش عکس بگیرن؛ یه حالت خشک و رسمی به خودش می گیره و ساده ترین راه برای چیره شدن به این مسئله اینِ که مثل اکثر نویسنده‌های معروف و حرفه‌ای نوشته اتون رو برای کسی بنویسید، مثل نوشتنِ نامه برای یک نفر. با استفاده از این شیوه مطمئن باشین که ترس بی موردی که ناشی از مخاطبان انبوه ولی بی چهره است از بین میره، «به ویژه برای نویسندگان جوانی که در مرحله ی نوشتن کارهای اولیه خودشون هستن.» نویسنده‌ی سرشناس امریکایی جان اشتاین که آثارش در ایران ترجمه‌شده همچون: «خوشه‌های خشم، موش‌ها و آدم‌ها و راسته‌ی کنسرو سازان» درباره‌ی تجربه اش از نوشتن می گه که: فکر این که میخوای بالأخره نوشته ات رو تموم کنی از سرت بیرون کن، کاری به ۵۰۰ صفحه نوشتن نداشته باش و فقط روزی یک صفحه بنویس؛ علتش رو وقتی که نوشته ات تموم بشه خواهی فهمید و حتما تعجب خواهی کرد. در واقع آزادانه و با سرعت تمام بنویس، ضمناً تا کار نوشتنت تموم نشده اون رو اصلاح یا بازنویسی نکن؛ چون بازنویسی در گرما گرم نوشتن بهونه ایه واسه ننوشتن و همچنین مانعیِ واسه تداوم ضرب آهنگ نوشته که نتیجه ی این کار عدم هماهنگی نویسنده با نوشته اس. موقع نوشتن به هیچ عنوان به مخاطب عام فکر نکن چون اولا فکر کردن به مخاطبی که هیچ شناختی ازش نداری هیچ کمکی به پیشبرد نوشته ات نمی کنه و ممکنه حتی باعث وحشت بشه و کار رو عقب بندازه. پس فکر کردن به این مورد هیچ تاثیر مفیدی برای نوشتن نداره. دوما مخاطبان مثل تماشاگران تئاتر حاضر و ناظر بر روی کار شما نیستن؛ در حقیقت موقع نوشتن مخاطب خودتون رو فقط یک نفر قرار بدین. گاهی وقتا خوبه یه آدم خیالی و یا یک فرد مشخص (مثل کسی که می شناسید) رو در ذهن خودتون مجسم کنید و داستان و یا رمان رو برای اون بنویسین و در واقع این احساسو داشته باشین که قراره یک رمان جذاب و خوب رو برای اون بنویسین و قراره بخونه، اگه موقع نوشتن؛ صحنه و یا بخشی اذیتتون می کنه و فکر می کنید که هنوز احتیاج به کار بیشتر داره اون رو به همون حال بذارید و به نوشتن ادامه بدید، مطمئنا وقتی اثر رو کامل نوشتید می تونید دوباره سراغ اون بخش برید و متوجه میشید علت این که اون صحنه و یا بخش اذیتتون می کرده این بوده که نباید در اون بخش از داستان میومد؛ و نکته ی دیگری که اشتاین بک بهش اشاره می کنه اینِ که نباید به صحنه ای از داستان بیشتر از بقیه صحنه های داستانت بها بدی چون بعدها خواهی فهمید که اون صحنه رو درست تصور نکردید و می تونید در باز نویسی اصلاحش کنید. در مورد تاثیر باز نویسی اثر و این که چگونه داستان رو باز نویسی کنیم؛ چه وقت این کار رو انجام بدیم؛ بعدا خواهیم نوشت. نکته ی بعدی هنگام نوشتن داستان به ویژه موقع نوشتن گفتگو ها اینِ که اون چه رو که می نویسین با صدای بلند واسه خودتون ادا کنید، این کار موقع نوشتن گفتگوها خیلی اهمیت داره، چون فقط از این طریق میشه فهمید که گفتگوهایی که می نویسیم شبیه به گفتگوهای مردم هست یا نه. این بخش آموزش نویسندگی به پایان میرسه... قسمت های بعدی بزودی
  3. با سلام و عرض ادب خدمت کاربران عزیز در این پست می خواهیم درباره این صحبت کنیم که در آغاز نویسندگی باید از کجا شروع به نوشتن کنیم؟ آیا تحت تاثیر نویسندگان پیشکسوت بنویسیم؟ آیا اینکه به کلاس های داستان نویسی برویم در زیبا نویسی ما تاثیر دارد؟ کلاس رفتن برای یاد گرفتن فن در داستان نویسی مهم است اما اگه قریحه و انگیزه برای نوشتن وجود نداشته باشد رفتن به سر هر کلاسی به اعتقاد من بیهوده است. صرف نظر از اینکه در کلاس های نویسندگی شرکت می کنید یا نه مهم این است که به صدای درونی خودتان گوش کنید مطمئن باشید این صدا هیچ گاه به شما دروغ نخواهد گفت به چیزی بچسبید که شما رو یکه و یگانه می کند و این رو هم به خاطر داشته باشید که داستان نوشتن مهم خود داستان است نه مقصد. اگر شما دنبال پول در آوردن هستید و می خواهید برای پول در آوردن دنبال نوشتن بروید , سخت در اشتباه هستید. اگه برای شهرت می خواهید میخواید داستان نویس بشوید بازهم در اشتباه هستید چون شهرت از بین رفتنی است . نویسنده شدن ارزش و بهایی دارد که در راه تثبیت شدن در آن باید سختی های زیادی را از سر بگذرانید. به قول پیکاسو”هر چیزی در زندگی بهایی دارد هر چیز با ارزشی هم سایه خودش را به همراه دارد و گریزی ازآن نیست” نکته ی دیگر در رابطه با نوشتن این است که رویاهایتان را جدی بگیرید و بعد هم در مورد چیزی بنویسید که درباره ی آن انگیزه دارید. مثلا اگر درباره فساد مالی یا اداری یا وضعیت مدارس دغدغه ای ندارید و اصلا آزار نمی دهدو درباره ش فکرهم نمی کنید اگر داستانی در این باره بنویسید مطمئن باشید که مصنوعی و تصنعی از آب در میاد پس سراغ چیزی بروید که نسبت بهش انگیزه دارید و احساس می کنید که با تموم وجودتون می توانید آن را بنویسید چیزی که شما با تمام وجود تان بنویسید و دلتان را به درد بیاورد حتما مخاطبانی هم خواهد داشت که مثل شما بعد از خواندنش تحت تاثیر قرار میگیرند و این نکته را هم متذکر می شوم که تحت تاثیر یک نویسنده ی دیگرنوشتن اگر در ابتدای کار نوشتنتان باشد ایرادی ندارد اما در نهایت باید صدای ویژه ی خودتان را پیدا کنید. و اولین جایی هم که باید دنبال آن بگردید گذشته ی خودتان است گذشته ای که هر قدر مشقت بار تر باشد بهتراست بسیاری از هنرمندان در خانواده های مسئله دار بزرگ شدند و به عنوان راهی برای بقای روح یاد گرفتن که زخم های خودشان را به مجرای خاصی هدایت کنند. و به عنوان نکته ی اخر: اگر تصمیم گرفتید داستانی بنویسید شروع کنید و به کسانی می گویند که این کار به این روش انجام نمی شود گوش ندهید اگر “میکلانژ” کف کلیسا را نقاشی می کرد تا الان اثرش پاک شده بود بنابراین داستان خودتان را بنویسید و شروع کنید و در اخر پست را با یه جمله از گوته تمام میکنیم برای نوشتن باید جسارت داشته باشید و جسارت از نبوغ ,قدرت و جادو برخورداره بنابراین همین الان شروع کنید.
  4. خــنجر از پشــت مــیزنــند عــجب دوســتان خــجالتی دارم من….! :: :: آنــقدر دســتان غریبه ها را گرفتی، دست روی دست گــذاشتی که…ازدست رفــتم!!! :: :: بــلاتکلیفم… مــثل کتاب فــراموش شده ای که روی نــیمکت یک پارک سوت و کور ، بــاد دیــوانه ، نــخوانده ورقــش مــیزند… هر ورقــش ، بــیت بــیت غــزلش ، قــصه ء من …. :: :: اس ام اس غمگین بــرای هرکه ســنگ تمام گــذاشتم… با هــمان سنــگ سنگــسارم کرد!!! :: :: گــور پدر هــمه ی فال های قهوه ” من تــو را دوســت دارم ..” بعد از این فقط چای می خورم….!! :: :: هرچقـدر میخــوای بـــُــــر بزن… من هــمیشه آس می مونم ….! :: :: گــاهی وقــتا اونــقد خــسته مــیشی که حــوصله توضیح دادنم نداری…. میذاری هر جور دوس دارن برداشــت کنن… کلا دیگه مهم نیــس برات… :: :: کــاشـکی امــسال ” تــــــو “ را به من عیــــــــــــدی میدادند !!! :: :: آمــدنم با خدا بود وعده بهار را داد نــمیخواستم نــفهمیدم فــقط آمــدم ! رفــتنم اما با توست ! تــو بمانی می مــانم حــتا اگر همه ی دنیا ســوزِ سردِ زمستان باشد و از بــهار بی خبــــــــر . . . :: :: هــمانند کــودکی هــق هــق مــیکنم که مــادر او را تــهدیدکــرده اگــر بار دیــگر اشــک بــریزد او را مــیکشد… :: :: جمله های غم انگیز و گریه آور مــانند هــیزم های مــصنوعی شــومینه می ســوزم و پــایان نــدارم درد یــعنی این…! :: :: پــس از مرگم ، مرا در گــورستان سگ ها دفــن کنــیین….. میــخواهم حــداقل، آنجا مــیان بــاوفایان دنــیا باشم…… :: :: احـترام گـذاشتن به بعضیـا مثه تکـون دادن پارچـه ی قــرمــز جلوی گــاوه :: :: قــاصدک هــم به مــا رسیــد ، خــبرش یــادش رفــت ….